کتابهنایابه قلمبتول پادامروایتی از زندگی و زمانهشهید حجتالاسلام محمد اصلانی،شهید حادثه تروریستی حرم مطهر رضویدر ماه رمضان است. انگار زمانه میداند چه کسانیشهیدهستند تا آنها را در کوله بار خود به تجارت جانشان با خدا دعوت کند. در زمانهای که در مشهد نه جنگی بود و نه ناامنی، در امنترین نقطه مشهد و در مقابل چشمان امام رضا (ع) روزگار ستمگر، روحانی مجاهد، محمد اصلانی را از ما گرفت تا مردم حاشیه شهر مشهد و همقدمان شهید حس کنند که «یک نفر کم است»، یک نفر که تاثیرگذار بود و عنوان کتاب، هنایا، از همین موضوع وام گرفته است.
کتاب هنایا نتیجه چهلوسه مصاحبه با بیش از بیست نفر از اطرافیان شهید اصلانی است. این اثر در قالب داستانهایی کوتاه و با حفظ امانتداری، تلاش داشته تا جامعترین روایتِ موثق از مراحل مختلف زندگی و هنایا بودن و سیره تاثیرگذاری و کادرسازی شهید را به مخاطب علاقهمند ارائه دهد. تولد در روستای سده شهرستان خواف، شهادت دو برادر شهید در عملیات والفجر سه و کربلای پنج، تحصیل علوم دینی، ساخت و تکمیل مسجد صاحبالزمان و شروع فعالیتهای فرهنگی در مسجدِ کوی سیدی مشهد، استخدام در وزارت دفاع، همکاری با کمیته امداد امام خمینی (ره) و مدیریت گروههای جهادی و پزشکی در ایام کرونا برشهایی از زندگی این عالم مردمی هستند، که در کتاب تصویر شدهاند.
چرا باید کتاب هنایا را مطالعه کنیم؟
تا نمونه شایستهای از یک سرباز آتش به اختیار در عرصه فرهنگ را مشاهده کنیم و او را سرلوحه خویش سازیم. درک کنیم برای مردم کار کردن یعنی چه؟! انقلابی بودن یعنی چه؟! و …
برشی از کتاب هنایا:
زهرا برای خانمهای بسیجی کلی برنامه داشت که یکی از آنها برگزاری اردوی هفتگی بود. خانم های خانه دار فقط روز جمعه وقت بیکاری دارند. محمد راضی نبود و معتقد بود: «جمعه روز خونواده است مادر باید کنار بچه ها و شوهرش باشه.» زهرا می داند محمد از حرفش کوتاه نخواهد آمد؛ چون از اول ازدواج، یکی از مواردی که خیلی بر آن تأکید داشت این بود که وقتی بعد از کار به خانه می آید او در خانه باشد زهرا در این سالها مراعات میکرد. سعی میکرد اتفاق نیفتد. به نظر او مرد و زن زرنگ کسانی هستند که حساسیتهای همسرشان را بدانند و از خط قرمزها عبور نکنند با این فکرها زهرا به یقین رسید که باید برنامه اردو را برای پنج شنبه بگذارد.
کتاب اینجا جای کسی خالی است … به قلممریم رمضانیروایتی از زندگیشهیدِ رمضانِ حرم مطهر رضوی، حجتالاسلام محمدصادق داراییاست. مشهد، حرم مطهر امام رضا (ع) و یک حادثه غیرقابل باور. باورمان نمیشد یک اقدام وحشیانه در حرم مطهر رضوی منجر به شهادت سه روحانی مبارز و مردمدار شود. حجتالاسلام محمدصادق دارائی پس از انتقال به بیمارستان شهید شدند و اهالیروستای بزداز توابعتربت جامداغدار گشتند.حجتالاسلام دارائی آخرین فرزند خانوادهای پرجمعیت بود که پس از دوازده فرزند در روستای نسبتا محروم بزد چشم به جهان گشود. او پس از دوره راهنمایی به مدت پنج سال برای تحصیل علوم دینی به حوزه علمیه صالح آباد در نود کیلومتری زادگاهش رفت. او برای تحصیل علوم دینی به مشهد مهاجرت میکند و تا زمان شهادتش در مشهد میماند. سرزدنهای مدام محمدصادق از والدینش او را به فرزند بزرگ خانواده تبدیل کرده بود و جایگاه خاصی به او بخشیده بود. حتی او توانسته بود برای دو برادر بزرگترش در مشهد شغلی دست و پا کند.حجتالاسلام دارایی توانست در روستای خود که ترکیبی از مردمان شیعه و سنی است، پایگاه اجتماعی مقبولی کسب کند. او همزیستی نیکویی با خانواده اهل سنت همسرش داشت و خانواده همسرش به او به چشم فرزند خود مینگریستند. برپایی جشن تولد برای کودکان یتیم و فعالیتهای جهادی و فرهنگی در مناطق حاشیهای شهر مشهد محمد صادق را به یک محور تبدیل کرده بود. کتاب «اینجا جای کسی خالی است …» زندگی این عالم جوان و مجاهد را تصویر میکند و از جای خالی او میگوید.
چرا باید کتاب اینجا جای کسی خالی است را مطالعه کنیم؟
این زندگینامه الگویی نیکو در زمینه فعالیتهای فرهنگی و جهادی معرفی میکند، ارزشهایی اخلاقی چون احترام به والدین و یاری مستمندان را تقویت میکند، احترام به مذاهب و شعائر دینی را خاطر نشان میسازد و به مخاطب نشان میدهد چگونه زندگی کند تا در نبودش، عدهای بگویند: انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت.
برشی از کتاب اینجا جای کسی خالی است:
– حاج آقا شما سرت رو خیلی شلوغ کردی. مسئولیت خیریه هست، اینجا هست، فروشگاه هست خونواده هست … این طوری خیلی فشار میاد به شما.محمد صادق نفسی کشید و صاف نشست. خودش را جمع و جور کرد: «اشکال نداره. خدا درستش میکنه. ان شاء الله کارها روی روال می افته.»بیش از این حرفش را ادامه نداد. نگذاشت فشار مشکلاتش، روحیه نیروها را خراب کند.
فروشگاه مسجدنا: مشهد، خیابان دانشگاه 19 چهارراه گلستان طبقه اول